صفحه اصلی / ⭐️ انشاهای خوب / انشا تصویر نویسی با قدرت تخیل برای دانش آموزان پایه هفتم

انشا تصویر نویسی با قدرت تخیل برای دانش آموزان پایه هفتم

انشا زیبا و خواندنی در مورد تصویر نویسی با استفاده از قدرت تخیل برای نوجوانان و دانش آموزان پایه چهارم تا دهم

انشا تصویر نویسی با قدرت تخیل برای دانش آموزان پایه هفتم
انشا تصویر نویسی با قدرت تخیل

تصویری را در ذهن خود ایجاد کنید و از قدرت تخیل خود بهره بگیرید و به جزئیات آن بیفزایید. هر وقت تصویر ذهنی شما کامل شد؛ نوشتن را آغاز کنید جزئیات را به گونه ایی بنویسید که با خواندن آن تصویر ذهنی شما نشان داده شود.
(این انشا مربوط به کتاب نگارش پایه هفتم صفحه ۸۶ می باشد)

پاییز سرد و زیبا از راه رسیده است و من با لباسی گرم و لیوانی پر از چای داغ، روی صندلی چوبی کهنه ی روی ایوان نشسته ام، ایوانی که بلندتر از زمین است و سه پله آن را به سنگفرش باغ می رساند. کنار پله ها و دور تا دور ایوان، درخت های بید مجنون با شاخه های سر به زیرشان جا خوش کرده اند و در میان آن ها بوته های گل رز و گل های شمعدانی که دیگر شاخه های خشکی از آن ها مانده است خودنمایی می کنند.

هرزگاهی باد سردی شروع به وزیدن می کند و شاخه های بید را نوازشگرانه بر تن چند گل رز صورتی که هنوز بر روی شاخه ها مانده اند، می کشاند و از پاییز برایشان می گوید، اما آن ها از سردی پاییز نمی ترسند و شاد از بارانی هستند که هنوز شبنم هایی از آن بر روی گلبرگ هایشان دیده می شود.

نگاهم را از بیدها و بوته های رز می گیرم و بعد از سنگفرش، به درخت های روبرو می رسم، درخت های سیب و آلو، خالی از برگ شده اند اما درخت های خرمالو هنوز برگ به تن دارند و میوه های نارنجیشان روی شاخه های کوتاه و بلند درخت تاب می خورند، باران دیشب انگار جانی دوباره به آن ها بخشیده است و گرد و غبار چند ماهه را از چهره هایشان شسته و طراوت و پاکی را برایشان به ارمغان آورده است.

برخی از آن ها حسابی رسیده اند و تنها با نسیمی ملایم از شاخه جدا شده و روی خاک خیس باغ می افتند اما برخی هنوز سفت به شاخه های درخت چسبیده اند و منتظر دیدن برف زمستان هستند.

زمستان که از راه برسد برگ های خرمالوها هم کم کم از شاخه ها جدا می شوند و فقط خرمالوهای نارنجی روی شاخه های عریان می مانند و زمانی که برف بر روی شاخه های عریان بنشیند این باغ و این درخت ها حسابی دیدنی می شوند.

سوز سرما بیشتر می شود و بادی که می وزد یادم می آورد که وقت رفتن است، چایی که سرد شده و دیگر بخاری از آن خارج نمی شود را جرعه جرعه می نوشم و نگاه آخرم را از باغ گرفته و به داخل خانه بر می گردم.


منبع مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *