صفحه اصلی / سریال / خلاصه داستان قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید | سریال تردید Hercai قسمت ۱۸۵

خلاصه داستان قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید | سریال تردید Hercai قسمت ۱۸۵

خلاصه داستان قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید همچنین سریال هرجایی Hercai قسمت ۱۸۵ به همراه جزئیات ماجرای این قسمت از سریال تردید در همین مطلب. «تردید» (هرجایی) Hercai یک سریال عاطفی و درام محصول کشور ترکیه‌ می باشد که در دو فصل ۲۵ قسمتی (هر قسمت در حدود ۱۵۰ دقیقه) تهیه و تولید شده است و هم اکنون در حال پخش است.

خلاصه داستان قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید | سریال تردید Hercai قسمت ۱۸۵
قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید

 

 

خلاصه داستان قسمت ۱۸۵ سریال ترکی تردید

ریحان و میران به کمک هم هازار را سوار ماشین می کنند و او را به شهر می رسانند. هازار در اغوش میران از هوش می رود. از آن طرف محفوظ اصلان را که زخمی سطحی برداشته سوار ماشینش می کند اما اصلان با اسلحه محفوظ را تهدید به مرگ کرده و او را از ماشین پیاده می کند و خودش به تنهایی می رود ولی بین راه با کامیون تصادف می کند و ماشینش آتش می گیرد. یک هفته بعد هازار تقریبا حالش خوب است و به همراه زهرا به دیدن ریحان و میران در کلبه چوبی می رود اما میران چشم دیدن او را ندارد و وقتی هازار از او می خواهد که صحبت کنند و مشکلشان را حل کنند، می گوید:« تو مادرم را رها کردی و باعث مرگ او شدی و نمی توانی این را تلافی کنی. تو خودت را جلوی گلوله ی اصلان انداختی و جان مرا نجات دادی و من مدیون تو شدم ولی من از بچگی تو را به چشم دشمن دیدم و حالا نمی توانم به این سادگی گذشته را فراموش کنم. » هازار از حرفهای پسرش غمگین شده و می رود. اصلان سوختگی شدید دارد و پزشک معالجش می گوید که اگر زنده بماند معجزه خواهد بود. سلطان عزیزه را مقصر می داند و می گوید:« اگر پسرم بمیرد تو هم خواهی مرد.» عزیزه به فسون می گوید:« من او را از همه پنهان کرده بودم تا آسیبی نبیند. اما تو اصلان را به میدیات فرستادی و این بلا را سرش آوردی.» فسون جواب می دهد:« کسی که او را به آغوش خانواده اش برگرداند من بودم.

ولی تو تاوان بدیهایت را خواهی داد.» در همین حال هارون وارد بیمارستان می شود و عزیزه می فهمد که او پسر فسون است و با پوزخندی می گوید:« پس پسرت داماد شاداغلوها بوده.» فسون که از این خبر نداشت سیلی محکمی به گوش پسرش می زند و به او می گوید:« باید یارن را همین فردا طلاق بدهی.» گونول وقتی وضعیت بد اصلان را می بیند با آزاد تماس می گیرد و از او می خواهد با هم به دیدن ریحان بروند تا او حلالیت بطلبد. آزاد او را به کلبه ی چوبی می برد و گونول با چشم گریان به ریحان التماس می کند که آنها را ببخشد و نفرینشان نکند تا شاید اصلان نجات پیدا کند. ریحان متاثر شده و می گوید که هیچ وقت آنها را نفرین نکرده و از خدا سلامتی اصلان را می خواهد. گونول برای او و میران آرزوی خوشبختی می کند و آزاد هم به میران می گوید:« تو چه بخواهی و چه نخواهی ما با هم فامیل هستیم و باید دشمنی ها را فراموش کنیم.» و میران لبخند می زند. نصوح می فهمد که ریحان و میران در کلبه چوبی زندگی می کنند و دستور می دهد که یکی از خانه هایش در میدیات را برای آنها آماده کنند.

اما جهان داد می زند:« تو این ساختمان را به آزاد بخشیده بودی من اجازه نخواهم داد که میران حق پسرم را بخورد و به ریش ما بخندد. » نصوح با خشم می گوید:« من باید به فکر نوه هایم باشم و زیرنگاه مردم وظایفم را انجام دهم.» محفوظ از هازار خواهش می کند که دیداری با زهرا داشته باشد و هازار که مدیون او شده قبول می کند و زهرا را به دیدن او می برد. زهرا با خشم به محفوظ می گوید:« تو من و دخترم را نخواستی پس از اینجا برو. » اما محفوظ جواب می دهد:« من مزاحم ریحان نخواهم شد فقط می خواهم مطمئن شوم که خوشبخت است. به زودی از اینجا خواهم رفت.» او بعد از رفتن زهرا و هازار به تلخی گریه می کند. ریحان بعد از رفتن گونول گریه می کند و به میران می گوید:« من تا به حال کسی را نفرین نکرده ام دلم می خواهد همه خوشحال باشند. و دلم می خواهد تو و پدرت هم کنار هم خوشحال باشید.» میران یاد روزی می افتد که هازار به خاطر او زخمی شده بود و میران از خدا خواسته بود که پدرش زنده بماند.  


منبع مطلب

این مطالب را نیز ببینید!

خلاصه داستان قسمت ۱۳۳ سریال ترکی دختر سفیر | سریال دختر سفیر قسمت ۱۳۳

خلاصه داستان قسمت ۱۳۳ سریال ترکی دختر سفیر | سریال دختر سفیر قسمت ۱۳۳

داستان کامل قسمت ۱۳۳ سریال ترکی دختر سفیر به همراه خلاصه ای از جزئیات و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *