• تاریخ: اسفند 3, 1393
  • شناسه خبر: 1477

عرصه فرهنگ: شورش یا انقلاب؟!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ندای چاراویماق به نقل از وبلاگ الف لام میم: عرصه فرهنگ: شورش یا انقلاب؟! تقدیم به دوستانم “روح الله متفکر آزاد” و ” محمد علی میسمی” که یکی در شرق و دیگری در غرب عالم اس ...

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ندای چاراویماق به نقل از وبلاگ الف لام میم:

عرصه فرهنگ: شورش یا انقلاب؟!

تقدیم به دوستانم “روح الله متفکر آزاد” و ” محمد علی میسمی” که یکی در شرق و دیگری در غرب عالم است.

بدون شک بزرگترین و مهمترین نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب ها،ریشه فرهنگی آن و وجود انگیزه های دینی و الهی در انقلابیون و حرکت های مردمی آنان بوده است. بر خلاف بعضی دیدگاه ها که انگیزه های دینی و فرهنگی را به عنوان شاخه و بعدی از ابعاد مختلف انقلاب بیان میکنند معتقدم اعتراض به فضای فرهنگی زمان شاه، ریشه و روح حاکم بر حرکت انقلاب اسلامی ایران وتغییر ساختارها بوده است و تصور فرهنگ به عنوان علتی در عرض سایر علل وقوع انقلاب، نشات گرفته از عدم جامع نگری ما در تعریف و تلقی از واژه فرهنگ و تفکیک سخت افزای و مکانیکی آن از سایر مقوله ها مثل اقتصاد، سیاست و… است.

به عنوان مثال اعتراض به کاپیتولاسیون سیاسی ریشه در ظلم ناپذیری و عدالتخواهی مکتب تشیع داشت و مخالفت با ریخت وپاش در جشن های دو هزارو پانصد سالگی شاهنشاهی به علت وجود فرهنگ اسراف گریزی در روحیات انقلابگران بود که به عنوان ارزش های اسلامی در درون آنان نهادینه شده بود. در یک جمله می توان گفت” امر به معروف و نهی از منکر” به عنوان یک فرهنگ دینی، و ارزشی در طول ارزش های مذکور، عامل اصلی اعتراضات مردمی در حوزه های مختلف سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و… بود.شاید اگر قانون کاپیتولاسیون در کشوری مثل هند به اجرا گذاشته می شد به علت بافت فرهنگی آن و اعتقادات خاص مردم هند هیچ گاه با اعتراضات گسترده مردمی مواجه نمی شد کما اینکه در زمان استعمار این کشور توسط بریتانیا بسیاری از این قبیل قوانین با بی تفاوتی مردم به اجرا گذاشته شد. ویل دورانت در کتاب “مشرق زمین گاهواره تمدن” اعتقاد به کارما یا تناسخ را- که به عنوان یک فرهنگ اعتقادی در هند رواج دارد- به عنوان عامل اصلی ظلم پذیری و بی تفاوتی هندوها معرفی می کند.

خلاصه کلام اینکه به اعتقاد حقیر،اولا نگرش با چشم معترض و ارزش گرای فرهنگ دینی  به ساختارهای مختلف اجتماعی،سیاسی و اقتصادی، در سطح ملی و جهانی، عامل اصلی انقلاب اسلامی ایران و نقطه تمایز آن با سایر انقلاب های دنیاست و ثانیا واژه فرهنگ با توضیحاتی که ارائه شد نمی تواند به عنوان مبحثی در عرض سایر مباحث، مطالعه و بررسی شود و رابطه آن با سایر ساختارها،حداقل در جمهوری اسلامی ایران و مکتب تشیع یک رابطه طولی است. 

حال سوالی که به ذهن آدمی خطور می کند این است که آیا واژه انقلاب به معنی جایگزینی وضع موجود با وضع مطلوبی که در ذهن انقلابیون بوده و هست در همه حیطه ها به نحو احسن انجام گرفته است یا نه؟ آیا “باید هایی” که مردم بر اساس آنها علیه “بوده ها و هست ها” قیام کرده اند در همه حیطه ها پیشرفت قابل قبولی داشته اند؟در جواب باید گفت انقلاب اسلامی ایران به معنی یک انقلاب معترض به وضع موجود زمان شاه و دارای هندسه مطلوب و جایگزین در اکثر ساختارهای اجتماعی به پیش رفت سخت افزاری قابل توجهی دست یافته است و از این حیث به معنی کامل یک انقلاب است ولی در راستای روح حاکم بر انقلاب و نقطه تمایز آن با سایر انقلاب ها یعنی مقوله فرهنگ متاسفانه مدل  مطلوب و جایگزین جامع و کاملی ارائه نداده است.

در توضیح این مطلب باید گفت که در حوزه نظر و به لحاظ محتوایی از نبود تعریف جامع و واحد برای فرهنگ گرفته تا تصور نادرست جایگاه فرهنگ در کنار سایر ساختارها و در حوزه عمل نبود مدیریت کلان فرهنگی و عملکرد جزیره ای نهادها و دستگاه های مرتبط با فرهنگ، قرار گرفتن امور فرهنگی به عنوان یک معاونت در عرض سایر معاونت ها در اکثر چارت های اداری و اولویت قائل نشدن به فرهنگ به علت حاد و اورژانسی نبودن آن در بسیاری از نهادها و ده ها دلیل دیگر که موضوع بحث این نوشتار نیست موجب شده است که مدل مطلوبی از ماهیت انقلاب اسلامی ایران یعنی فرهنگ دینی در عصر مدرنیته ارائه نشود و انقلاب ما در حوزه فرهنگ بیشتر شبیه به شورش باشد تا انقلاب. یعنی اینکه ما معترض به وضع و فضای فرهنگی حاکم بر دنیا و اپوزوسیون نظم اومانیستی حاکم بر دنیاییم ولی مدل ، نظم وهندسه جایگزین را در حوزه فرهنگ هنوز طراحی نکرده ایم که این نزدیک به “شورش فرهنگی “است تا انقلاب فرهنگی، ونگرانی ها و هشدارهای پی در پی مقام معظم رهبری در مورد فرهنگ گواه جامعی است بر صحت این ادعا.

قابل ذکر است که اولا مقصود این یادداشت آسیب شناسی کامل و دقیق حوزه فرهنگ نیست بلکه ارئه چند مثال برای آشنا کردن خوانندگان عزیز با یک مفهوم است و ثانیا در این نوشتار شورش به معنی”اعتراض به وضع موجود بدون داشتن هندسه مطلوب و جایگزین” و انقلاب به معنی ” تلاش و مجاهدت برای جایگزینی وضع موجود با هندسه مطلوبی که طراحی کرده و در دست داریم” تعریف و تعبیر شده است.